Advertisement

mostafakermanii - نویسنده✍🏼کارگردان🎬مصطفی کرمانی on Instagram - StalkPub

@mostafakermanii - نویسنده✍🏼کارگردان🎬مصطفی کرمانی

مگر می‌شود که کسی #بهمن ماهی باشد #چپ_دست باشد #فرفری موی باشد #هنر حرفه‌اش باشد اما... با کبوتران آواز نخواند؟ با کودکان نرقصد؟ 🍀 حضورتان سبزِ سبز✌️

mostafakermanii - نویسنده✍🏼کارگردان🎬مصطفی کرمانی Instagram Stories

گورِ رنگارنگ من تمام خواب‌های خوب را تمام خیال‌های خوش را تا تازه‌اند، تا زنده‌ام بردوش خواهم گرفت... حتی اگر تا گور بدستشان نیاورم! . چرا که در گور با آنان آسوده‌ترم و در زندگی با آنان زنده‌تر . چه بیهوده‌اند آنانی که بی خاطره، بی رویا، بی خیال‌ه

ما کمیم، اما هستیم... روی همین زمین گرد خودمان، انسان‌هایی هستند که جزء تنها اقلیت‌های سازمان نایافته‌ی بشری به حساب می‌آیند! آنها هیچ قدرت جمعی و هیچ حس واقعی از یک هویت مشترک ندارند! اینان بزرگترین اقلیتی هستند که در طول تاریخ نادیده انگاشته شده و

#من_تو_من ساعت ۱۱شب، برگشتنی از دفتر، رفتم هایپر که چیزی برای شام بگیرم... وسط فروشگاه با چرخ‌دستیِ نسبتا خالیم، سرخوشانه پیش می‌رفتم که یهو با یه چرخ‌دستی دیگه شاخ به شاخ شدم! در عین ناباوری، راکب چرخ‌دستی مقابل رو بسرعت شناختم! یه دوست از سال‌های

داستانِ من و ایده‌ای به نامِ #رویداد_خلق_ایده همه چیز از دوسال پیش شروع شد... ایده‌ای که جوشیدن گرفت و همچون موجی من و چندی از عزیزانی که درکنارم بودند را با خود برد! ایده‌ای که خیلی از ساختارها و سازوکارهای کهنه و گردوخاک گرفته‌ی سینما را هدف گرفته

Advertisement

Advertisement

رَدِ رَعد ... در ازدحامِ کورِ خیابان‌های بی هدف در عمقِ سرد و سیاهِ عبورِ سایه‌ها برقِ نگاه دلبرانه‌ای بسانِ رعد ردی نَهاد بر چینیِ احساس، بی صدا . آری منی که گَزیده از زهرِ روزمرگی روزها را می‌خزید به زیر پتویِ خواب‌ها! اکنون خیالِ او هر دَمانَم داغ

ما و محرم! ... محرم امسال یک خوبی داشت اونهم اینکه همه دغدغه‌هاشو مشغله‌هاش، خلاصه شده در یک هفته بود... قشنگ یک هفته به سِت سیاه پوشیدنامون فکر کردیم؛ به آرایش مناسبتی برا محرم داشتنمون؛ به مدل هیئتامون که بیشتر به چشم بیاد؛ به ساعت شلوغی خیابون که

رازی میان من و شما ... به بهانه‌ی #من_و_سانسورچی که امیرمهدی خان ژوله چندی پیش راه انداخت، منهم یکی از خاطرات دلچسبم رو براتون می‌گم... سال ۹۲ اولین فیلم بلندم رو برای بچه‌ها ساختم؛ بماند که چقدر سخت بود اسپانسر پیدا کردن؛ چقدر سخت بود مجوز گرفتن؛ چق

Advertisement

Advertisement

با خودت خوب باش آب و هوای چَشمانم آنقدر بارانیست که رخت‌های انسانییَتَم را مجالِ غبار اندود شدن نیست! اینگونه است که همیشه دلم، برای خود از خود بهترم، تنگ است... . #مصطفی_کرمانی . آیا شده است که دلت برای خودت تنگ شود؟؟ . #سپاس_که_هستید_که_می ‌اندیشی

#بهترین_پدر_برای_خودت_باش . هرکی با من سفر رفته، و گفته تو چقدر خوش سفری؛ فقط یه جواب از من شنیده... . هرکی رفتار منو‌ با بچه‌ها دیده، و گفته تو چقدر بچه دوستی؛ فقط یه جواب از من شنیده... . هرکی انرژی منو برا کار تجربه کرده، و گفته تو چقدر پیگیر

در بندِ درد ما را دمادم، در بندِ درد باید! دردهایی به رنگ‌ مرگ... دردهایی به پهنای اعماقِ زمین... اعماقِ دریا... اعماقِ آسمان... ما به درد‌های عمیق، عادت کرده‌ایم... ما در اعماق درد، جا خوش کرده‌ایم... . ای کاش که اشک بود، علاج درد... ای کاش که آه ب

تکرارِ بی انکارِ بی تکرار ۳۴ بار ۳۴ دم ۳۴ بار تکرار ۳۴ دم هم جواری ۳۴ بار هم آغوشی ۳۴ دم هم نفس شدن ۳۴ بار عبور غریبه وار ۳۴ دم چَشم در چَشمِ عَدَم آری تو ای تقدیر ناتغییر من ای لحظه‌ی رخداد رجعت ای نقطه‌ی آغاز بی پایان ای آنِ گردنده‌ی بی انکار ۳۴ ب

Advertisement

Advertisement

ای فرشته برف ببار ️ گشوده فرشتگانند بال بر آسمانِ شهرمان... که مگر سیاه قامتِ درهم تنیده‌ی شهرِ دود را دمی به سیمگون پَرانِشان در پَرپَر شُدنی بی اِمساک ورای رسمِ صدرنگی رنگی یگانه زنند آنهم سپید و سپید... باشد که به عمر برف ما را به رنگ سپید درنگ

روایت سانچی او را بسان نوح اندیشه‌ی عرشه‌ی آسایش و نجات نبود... . او را بسان ابراهیم خواهش آتشی گلستان گون نبود... . او را بسان موسی سودای شکافتن و فرونشاندن دریا نبود... . که او تنها بسان بندگان، از آب‌های آزاد، دمی آزادگی می‌خواست، که ندید... .

arrow